گفتگو با پگاه آهنگرانی
۲۵ مرداد ۱۳۸۹

در زیر متن گفتگوی اینجانب با خانم پگاه آهنگرانی را می‌خوانید:

پگاه آهنگرانی یکی از بازیگران جوان سینمای پس از انقلاب است که در گام های نخستین خود در سینما به موفقیت دست پیدا کرد و با گزیده کاری به کار خود ادامه داد.
او با حضور در فیلم سینمایی "دختری با کفشهای کتانی " به عنوان نخستین تجربه سینمایی اش موفق عمل کرد و با حضور در فیلم سینمایی " زندان زنان " کار خود را به صورت حرفه ای ادامه داد.
آهنگرانی به تازگی برای نخستین بار بر صحنه تئاتر حضور پیدا کرده و با ایفای نقش در نمایش " منهای دو " اثر " ساموئل بنشتریت " که برای نخستین بار و توسط داوود رشیدی در ایران اجرا می شود فعالیت تئاتری خود را آغاز کرده است.
در نخستین روزهای مردادماه برای نخستین بار با پگاه آهنگرانی که نخستین ایفای نقش خود را در تئاتر تجربه می کند گپی کوتاه داشتم که در زیر می خوانید.
چطور شد که وارد دنیای بازیگری شدید؟
من از کلاس اول راهنمایی به هنرستان موسیقی رفتم و مشخص بود که قرار است موزیسین شوم; چراکه هنرستان موسیقی از ابتدای راهنمایی آغاز می شد و تا گرفتن دیپلم ادامه پیدا می کرد و بعد از آن نیز به دانشگاه موسیقی راه پیدا می شود.
آن زمان خیلی هم به سینما فکر نمی کردم و به خاطر دارم که دوم یا سوم راهنمایی بودم که به همراه مادرم به پشت صحنه کارهایش می رفتم و فیلم هم خیلی زیاد می دیدم; چونکه در خانه ما هر شب فیلم تماشا می کردیم و شاید یک نوع سنت بود. همین طور کتابهایی که در دسترس من بود با موضوع سینما بودندو به همین جهت نیز با فضا آشنا بودم; ولی نمی دانم چرا سینما چندان برایم جذاب نبود.
با این همه بی میلی چطور بازیگر شدید؟
در همان زمان ها، طی سفری آقای صدرعاملی مرا دید و این درست همان زمانی بود که تصمیم به ساخت فیلم سینمایی " دختری با کفشهای کتانی " را داشت. پایان سفر بود که به من پیشنهاد بازی در این فیلم سینمایی را داد. فکر می کنم در کلاس سوم راهنمایی مشغول به تحصیل بودم که این فیلم را بازی کردم و ناگهان درگیر سینما شدم; چراکه پس از این فیلم شاید هزار جشنواره پشت سر هم پیش آمد که مرتب در آنها شرکت داشتم و ناخودآگاه در فضای سینما قرار گرفتم و با توجه به اینکه بازیگر دختر در آن سن و سال کم بود، پیشنهادات زیادی نیز برای بازی به من می شد. البته گلشیفته فراهانی قبل از من بازیگر شده بود.
چطور ادامه پیدا کرد و حاصل آن چه فیلم هایی بود؟
پس از بازی در فیلم " دختری با کفش های کتانی " فکر می کنم یکی دو سال وقفه کاری داشتم و در هیچ فیلمی بازی نکردم; این درحالی بود که سینما برایم جدی شده بود.
دلیل این وقفه چه بود؟
تنها دلیل این وقفه این بود که از ابتدا می دانستم نباید در هر فیلمی بازی کنم.
با این حساب کارهای پیشنهادی را از روی آگاهی انتخاب می کردید؟
بله، پس از این دو سال، فیلم سینمایی " زندان زنان " پیشنهاد شد که پروسه پیش تولید این فیلم به خودی خود خیلی زمان برد. در این فیلم قرار شد که من در سه نقش بازی داشته باشم; این درحالی بود که من بازیگر حرفه ای نبودم، تکنیک نمی دانستم، به همین دلیل خانم گلاب آدینه که در این فیلم بعنوان بازیگردان حضور داشت چندین ماه با من تمرین کرد و می توانم بگویم که پس از بازی در فیلم سینمایی " زندان زنان " و با تمرینهای خانم گلاب آدینه متوجه شدم که بازیگری یعنی چه؟
یعنی به نوعی خودتان را مدیون به گلاب آدینه می دانی؟
بله، واقعا می توان بگویم که ایشان کاری کرد که مقوله بازیگری برایم جدی شد. وقتی در فیلم سینمایی "زندان زنان " بازی کردم فکر می کنم در کلاس اول یا دوم دبیرستان مشغول به تحصیل بودم و بعد از آن هم چندین سال بازی نداشتم. علت آن نیز این بود که ناگهان در فضای دیگری از سینما قرار گرفتم و فیلمسازی مستند را آغاز کرد.
این فیلمها را با چه موضوعاتی ساختید؟
یکی از این فیلمها با موضوع " مجموعه تئاترشهر " بود و یکی دیگر از آنها نیز راجع به غزاله علیزاده بود.
چرا این دو سوژه را انتخاب کردید؟
در آن زمان به دلیل اینکه موسیقی تئاتر کار می کردم به عنوان نوازنده به مجموعه تئاترشهر زیاد رفت و آمد داشتم. از سوی دیگر فضای تئاترشهر همیشه برایم جالب بود و زمانیکه تصمیم به ساخت فیلم مستند گرفتم نخستین موضوعی که دوست داشتم بسازم تئاترشهر بود. پس از اینکه این فیلم را ساختم به چند جشنواره نیز راه پیدا کرد و از آن استقبال به عمل آمد. مدتی بعد مونتاژ را آموختم و شروع به مونتاژ کردن فیلم های دوستانم کردم و به مقوله دیگری از سینما وارد شدم که برایم خیلی جذاب بود و اصلا به این فکر نکردم که لازم است فیلم هم بازی کنم.
با ساخت این فیلم متوجه چه نقاط قوت و ضعفی در مجموعه تئاترشهر شدید؟
با تحقیقاتی که برای این فیلم داشتم می دانم که تئاترشهر بر چه اساسی ساخته شد و قرار بود که چه اتفاقاتی در آن رخ دهد و چه نمایشهایی در آن اجرا می شد و اکنون چگونه است. می دانم که قرار بر این بوده که از تئاترشهر تا تالار وحدت یک مسیر فرهنگی به وجود آید و قرار نبود که آثار نمایشی تجربی در این مکان اجرا شود و فقط یک سالن اصلی وجود داشت و بقیه سالن ها برای تمرین باشد. اکنون همین یک مجموعه تئاتری وجود دارد که در تمام سالن های آن انواع نمایش ها اجرا می شود. این درحالی است که در سایر کشورها سالن های مختلف وجود دارد که هریک نیز تعریف مشخصی دارند و تماشاگران می دانند که با مراجعه به فلان سالن چه نوع نمایشی را تماشا خواهند کرد.
یعنی هر تماشاخانه هویت مشخصی دارد.
بله، ولی اینجا اینگونه نیست و حتی در سالن اصلی گاهی نمایش تجربی اجرا می شود و گاهی نمایش مردم پسند اجرا می شود، یا در چهارسو انواع نمایش ها اجرا می شود و هیچکدام هویت مشخصی ندارند. درحالی که باید این اتفاق بیفتد که تماشاگران بدانند که با مراجعه به هریک از سالن ها چه نوع نمایشی را تماشا خواهند کرد.
اکنون تئاترشهر از این نظر مورد بی توجهی قرار گرفته و حتی پارکینگ آن نیز از بین رفته یا سالن هایی کوچکی که در آن وجود دارد در مواقع خطر از امنیت برخوردار نیست. این غم انگیز است که تئاترشهر آرام آرام درحال ویرانی است.
البته به تازه گی ورودی تماشاخانه " قشقایی " پس از پنج سال بازگشایی شد و گفته شده که برای ساختمانی که در پارکینگ تئاترشهر ساخته شده سه تماشاخانه سیصد نفره درنظر گرفته شده.
من هم امیدوارم. درست هفت سال پیش بود که من فیلم مستند "تئاترشهر " را ساختم و از همان زمان پارکینگ تئاترشهر بسته بود و محیط بزرگی که سند آن متعلق به تئاترشهر است را تصرف کردند و هفت سال است که هیچ اتفاقی برای آن رخ نداده. این درحالی است که مکانهایی را می بینیم که در کوتاهترین زمان ممکن ساخته می شوند.
حالا از شنیدن این خبر چه احساسی داری؟
اصولا خبرهای خوش زیاد می شنویم ولی اینکه تا چه حد عملی شود مهم است. علاوه بر اینکه بازگشایی ورودی تئاترشهر اتفاق بزرگی نیست و نمی توانیم بگوییم که از شنیدن آن خیلی خوشحال می شویم; چراکه خیلی پیش از یان باید بازگشایی می شد. بنظر من بازگشایی ورودی تماشاخانه قشقایی بیشتر غم انگیز است تا اینکه خوشحال کننده باشد.
خوب، بر می گردیم به فعالیت هنری شما. بازیگری را چگونه ادامه دادید؟
فیلم سینمایی " سه زن " شروع دوباره بازیگری من بود; چراکه مادرم این پیشنهاد را داد و هرقدر گفتم که نمی خواهم بازی کنم، مرا متقاعد کرد که در این فیلم بازی کنم.
اینطور که از صحبت های شما برمی آید، شما به شهرت علاقه کمی دارید. حدس من درست است؟
واقعا برایم مهم نبود; چراکه در سنین دوم و سوم راهنمایی یکدفعه خیلی مشهور شده بودم و به گونه ای بود که در مسیر مدرسه تا منزل که با دوستانم می رفتم همه مرا می شناختند و با یان حساب شهرت را خیلی زود تجربه کردم و برایم جذابیتش را از دست داده بود.
فکر نمی کنید اگر شهرت را در سنین پخته تری تجربه می کردید دیگر چنین حسی نداشتید؟
واقعا نمی دانم چه اتفاقی رخ می داد; چراکه آنرا تجربه نکردم. اتفاقی که برای من رخ داد این بود که در سنین پایین شهرت را تجربه کردم و شوق و ذوق آن برایم فروکش کرد و مشهور شدن برایم انگیزه نبود.
یعنی هیچ الگویی به نظر شما نیامد که شهرت خودتان را به حد و اندازه شخص به خصوصی برسانید؟
بله وجود داشت و ساید اگر یکدفعه وارد صنعت فیلمسازی نمی شدم شهرت برایم خیلی هم جذاب به نظر می رسید ولی واقعیت این است که یکدفعه چیز دیگری را تجربه کردم که برایم جایگزین شهرت شد و برایم جذاب تر شد; چراکه احساس می کردم که این کاری که انجام می دهم به بتن سینما نزدیکتر است و سینما را از طریق این کار بهتر درک می کردم.
پس به کلیت سینما بیشتر علاقه مندی تا مقوله بازیگری؟
بله، اصولا مقوله سینما را بیشتر دوست دارم تا بازیگری. به هر حال پس از بازی در فیلم سینمایی " سه زن "، در چند فیلم سینمایی پیاپی بازی کردم که شامل فیلم هایی چون " آتش سبز " کار آقای اصلانی، " خواب زمستانی " کار آقای سیامک شایقی و " زاد بوم " کار آقای داوودی می شد که در یکسال انجام دادم و پس از آن در فیلم " صداها " بازی کردم و یکدفعه برایم جدی شد و تبدیل به حرفه من شد.
کسب شهرت تا چه اندازه برایتان مفید بوده یا چه تاثیری بر زندگی شما داشته؟
من تا آن اندازه معروف و مشهور نیستم که در هر خیابانی که راه می روم همه مرا بشناسند. ممکن است که مثلا به یک کافی شاپ بروم و مثلا چند نفر مرا بشناسند و از دور سلام و علیک بکنند ولی مثلا مثل مهناز افشار نیستم که هرجا که برود همه بشناسند. در واقع اندازه شهرت من تا آن حد نیست که اذیتم کند. در حقیقت شهرت یک مسئله فان و سرگرمی است و مقوله جدی نیست، گو اینکه بنظر من شهرت اصلا چیز بدی نیست و جالب است که مردم به آدم توجه می کنند، ولی آنقدر هم چیز جدی نیست که اگر نباشد آدم بمیرد و لاقل برای من اینگونه است.
البته خیلی جاها شهرت کار مرا راه انداخته است، مثلا در همین مقوله مستندسازی کار من خیلی راحت تر از بقیه بچه هایی بود که کار نکرده بودند; چراکه مثلا وقتی برای گرفتن مجوز می رفتم مرا می شناختند و راحت تر مجوز می دادند، یا اگر قرار بود در جشنواره ای اکران شود به خاطر اینکه ساخته پگاه آهنگرانی بود از سوی مردم استقبال بیشتری نشان داده می شد.
آنچه که از صحبت هایتان برمی آید، شما برخلاف خیلی از هم سن و سالهایتان با نگاهی عمیقی به سینما و بازیگری پرداخته اید. این نگاه عمیق را مدیون به چه چیزی می دانید؟
فکر می کنم به این دلیل است که از دوران کودکی با مقوله هنر آشنا شدم چراکه موسیقی را نیز از این قضیه جدا نمی دانم.
مطالعه در این امر چقدر موثر بوده؟
من الان هم خیلی زیاد مطالعه می کنم، بدلیل اینکه اینطور بار آمده ام و از دوران کودکی کتاب و فیلم در اطرافم زیاد بوده و جزو چیزهای ضروری زندگی ما محسوب می شده و یکی از بهترین سرگرمی های من و خواهرم کتاب خواندن بوده است.
اکنون در نمایش " منهای دو " کار داوود رشیدی ایفای نقش دارید و برای نخستین بار است که در تئاتر حضور پیدا می کنید; آیا به این فکر نکردید که شاید از عهده بازی در تئاتر برنیایید؟
بله بطور قطع فکر کردم و استرس زیادی داشتم و می توانم بگویم که به خودم نا مطمئن بودم; چراکه بازیگری در سینما خیلی متفاوت است و امکان خطای زیادی وجود دارد که با کات دادن و ضبط دوباره ادامه پیدا می کند. از سوی دیگر من در سینما اعتماد به نفس بیشتری دارم; چراکه زیاد کار کردم و بطور طبیعی از هر یک از کارهایی که انجام داده ام چیزی آموخته ام و این بسیار کمک کننده است. ولی خوشحالم که فعالیت تئاتری ام را با " منهای دو " آغاز کردم; بدلیل اینکه آقای رشیدی کارگردان این نمایش است و می توان به آن اعتماد کرد. همچنین بازیگرهای این نمایش خیلی حرفه ای هستند و حد آنها از من خیلی بیشتر است. بطور مثال سیامک صفری و حسن معجونی تا حدی خوب و حرفه ای هستند که بیش از آنکه از آنها بترسم از آنها می آموزم. البته شاید اگر بازیگرانی بودند که در بازیگری هم سطح من یا حتی قدری از من بالاتر بود ممکن بود که بترسم، ولی بازیگران نمایش " منهای دو " تا حدی از من بالاتر هستند که من نمی ترسم و زمانی که آنها را روی صحنه می بینم جان می گیرم.
چقدر برای رسیدن به این نقش تلاش کردید؟ آیا برای آن دست به مطالعه زدید؟
در وهله اول فکر می کنم که اندازه نقش این اجازه را به من نمی دهد که بخواهم شخصیت پردازی کنم و بدانم " سونیا " چگونه بوده و " آنتوان چخوف " در مورد شخصیت او چه فکری می کرده; چراکه نقش من درحد دو مونولوگ است و قاعدتا قرار نیست با آن لحنی گفته شود که " آنتوان چخوف " دوست داشته "سونیا " بگوید. مونولوگ دوم من زمانی است که من پدرم را دیدم و تاثییر آن با مونولوگ اول فرق می کند و مونولوگ اول می تواند که در راستای نمایش باشد و کاملا با غم این است که "سونیا " عشق و همه چیز خود را از دست داده ولی مونولوگ دوم اینگونه نیست و با تاثیری است که من از دیدار پدرم می گیرم و به همین دلیل نیز با لحن شاد و لبخند گفته می شود.
البته هر نقشی اهمیت خودش را دارد و بدلیل کوتاه بودن نمی توان به سادگی از آن گذشت. دوست دارید دوباره تئاتر را تجربه کنید؟
بطور قطع. اوضاع سینما به قدری خراب است که اگر بخواهید در فیلم خوبی حضور پیدا کنید شاید مجبور شوید هر دو سال یکبار کار کنید.
از چه نظر اوضاع سینما خراب است؟
بدلیل اینکه سیاست هایی که در سینما اعمال می شود به گونه ای است که سینما به سمت دیگری هدایت می شود. بطور مثال اگر در دهه هفتاد فیلم هایی مثل " زیر پوست شهر"، "من ترانه 15 سال دارم" یا " زندان زنان"، اکنون فیلمهایی مثل " چارچنگولی " و... و فیلمهای طنزی که بسیار ضعیف هستند پرفروش می شوند. با چنین وضعی مشخص است که به گونه ای فرهنگسازی می شود که چنین اتفاقی برای سینمای ما رخ دهد.
برای به وجود آمدن چنین وضعی خودتان را چقدر مقصر می دانید؟ فکر نمی کنید خانواده سینما در این امر سهیم بوده اند؟
به شخصه خودم را مقصر نمی دانم; چون در فیلم بد بازی نمی کنم و تا حالا هم در فیلم بد بازی نکرده ام، ولی باید قبول داشت که وقتی کسی حرفه اش سینماست باید کار کند. بطور مثال کارگردانی مثل "فرزاد موتمن" یکی از بهترین کارگردانانی است که من با او کار کرده ام و سینما را به خوبی می شناسد، تاریخ سینما را می داند، دکوپاژ را به بهترین نحو می داند و کارگردان خوبی است، ولی او نیز مجبور به ساخت فیلمهایی می شود که دوست ندارد بسازد; چراکه سینما حرفه اوست و برای امرار معاش باید کار کند. بنابراین من سینماگران را مقصر نمی دانم، بلکه سیستمی را مقصر می دانم که این روند را پیش گرفته تا سینما به این نقطه برسد. با این دانسته ها قبل از نمایش " منهای دو " فکر کردم که در سینما خیلی نمی شود کار کرد، گواینکه می دانم تئاتر پول کم و زحمت زیاد دارد، اما هر کاری که تماشا می کنم حتی اگر کار بدی باشد ولی در آن چیزی وجود دارد که تورا ناامید از تماشاخانه بیرون نمی فرستد.
وقتی به شرایط مطلوب سینما برسیم پگاه آهنگرانی بازی در تئاتر را ادامه می دهد؟
بطور قطع فعالیت در تئاتر را ادامه می دهم; چراکه اصلا اعتقاد ندارم که یک بازیگر فقط باید در تئاتر بازی کند یا صرفا در سینما. بنابراین اگر پیشنهاد خوبی در زمینه تئاتر داشتم حضور پیدا می کنم و اگر پیشنهاد خوبی در سینما داشتم در آن حضور پیدا می کنم.
بنابراین به کیفیت اهمیت می دهید؟
بله. خیلی برایم مهم نیست که فقط تئاتر کار کنم یا فقط در سینما بازی داشته باشم و هم تئاتر و هم سینما را دوست دارم، گو اینکه شاید الان تئاتر برای من جذابیت بیشتری دارد چون برای نخستین بار است که آنرا تجربه می کنم و برایم تازگی دارد.
نمایشنامه یا نقش خاصی مورد نظر شما هست که دوست داشته باشید آنرا بازی کنید؟
واقعا نه. در سینما هم وقتی این پرسش می شود چیزی به ذهنم نمی رسد.
اصولا با مطالعه نمایشنامه میانه ای دارید یا خیر؟
با وجود این که نمایشنامه می خوانم نمی توانم بگویم نمایشنامه خوان حرفه ای هستم ولی می توانم بگویم که من یک کتاب خوان حرفه ای هستم ولی هیچ وقت نمایشنامه خوان حرفه ای نبوده ام. بطور کلی از مطالعه رمان و داستان کوتاه لذت بیشتری می برم. البته این بستگی به دوره های مختلف زندگی هم دارد و اکنون که تئاتر برای من جدی تر شده، احتمالا از مطالعه نمایشنامه لذت بیشتری می برم.
با توجه به اینکه نقش شما در نمایش " منهای دو " کوتاه است، چطور این نقش را قبول کردید؟
تجربه بازی و همراه بودن با گروه حرفه ای نمایش "منهای دو" برایم جذاب تر بود تا نقش من در این نمایش. وقتی هم به این گروه ملحق شدم توقع نقش خیلی اساسی را نداشتم و شاید اگر نقش اساسی برایم درنظر گرفته می شد جرات بازی کردن در این نمایش را به عنوان نخستین کار تئاتر پیدا نمی کردم و یکی دیگر از چیزهایی که مرا به بازی در این نمایش ترغیب کرد اندازه نقش بود.
آدم در هر مرحله از زندگی یک درس تازه می گیرد. شما در این نمایش چه توشه ای بدست آوردید؟
تعامل با تماشاچی جذاب ترین چیزی است که درنخستین تجربه تئاتر بدست آوردم، وقتی شما برای تماشای یک فیلم به سینما می روید به عنوان تماشاچی هیچ تاثیری بر اتفاقی که روی پرده می افتد ندارید و آن اتفاق درحال رخ دادن است و شما از آن تاثیر می گیرید ولی بر روی آن تاثیری ندارید. این درحالی است که در تئاتر کاملا فرق می کند. یعنی وقتی تماشاگران پرحال وشور است اجرا بهتر می شود و بطور کلی اتفاقی که در تماشاگران می افتد بر اجرا و بازیگران تاثیر دارد.
شما همچنان فعالیت موسیقی هم دارید. ساز تخصصی شما چیست و آیا برای موسیقی برنامه ای دارید؟
ساز تخصصی من "ویولون سل" است و خوشحالم که موسیقی را نیز هیچگاه رها نکرده ام و همواره بصورت جدی به آن پرداخته ام.
در اینجا واژه " جدی " به معنی ارائه حرفه ای است. مثل آلبوم یا کنسرت. شما این کار را انجام می دهید؟
آلبوم ارائه نکرده ام ولی در کنسرت های زیادی شرکت کرده ام و در ارکستر سمفونیک نوازندگی کرده ام و هیچگاه موسیقی را رها نمی کنم و شاید هم نسبت به سینما علاقه بیشتری به آن دارم. ولی باید واقع بین بود. من هرقدر که به موسیقی علاقه داشته باشم در ایران تا محدوده مشخصی در موسیقی می توانم جلو بروم، بنابراین سینما را ارجح دانستم.
چرا ساز کلاسیک انتخاب کردید؟
از همان ابتدا " ویولون سل " را انتخاب کردم; چراکه از ابتدا به موسیقی کلاسیک علاقه مند بودم وبه این ساز هم علاقه داشتم و به همین دلیل نخستین انخابم در هنرستان " ویولون سل " بود.
و در پایان؟
امیدوارم اتفاقی که برای سینما رخ می دهد مطلوب باشد. اکنون در تئاتر اتفاقات خوبی رخ می دهد که به واسطه عشق وافر هنرمندان تئاتر است و این چیزی است که در سینما نمی بینم. امیدوارم که در سینما نیز چنین فضایی بوجود آید که چیزی که در تئاتر می بینیم در پشت صحنه سینما هم دیده شود.