به نام او که بلند مرتبه است
شاید زمان زیادی از آن روزگار نمی گذرد که در آغوش فرشته ای مهربان با نامی متبرک به دنیا نگریستم و با زبان آذری بزرگ مرد زندگی ام که کسی جز پدر نیست خوانده شدم و هر لحظه آرزویش را در گوشم زمزمه می کرد که همچون دو برادر دیگر پزشک شوم و تمام پنجشنبه های خدا را دستگیر فقرا و تنگدستان باشم. اما آن نشدم که او می خواست و چیزی جز شرمندگی برایم باقی نماند.
فرشته مهربان زندگی ام سخن گفتن را به شیواترین نحو ممکن به من آموخت و هر نقصی هست از این کم بنده است و بس. خوب به خاطر دارم که هرگاه پاهای لرزان کودکی ام بر زمین می نشست و درد اندک این روزگار و درد جانفرسای آن روزگار جان نحیفم را می آزرد، مادربزرگ که روحش شاد باد از یاری دستان پرمهر مادر محرومم می کرد و با لحن آشنای آن روزگارم مرا به یا علی گفتن دعوت می کرد و یا علی نیرویم می داد و کسی می گفت که برخیز، می توانی و من می توانستم. تا امروز هنوز هرگاه بر زمین زندگی می خورم یا از سر نگاه کوته نامردمان بر زمین می خورم باز هم یا علی می گویم و بر می خیزم.
از کودکی می خواندم، شکسته بسته اما می خواندم، از "گنجشکک اشی مشی" که همیشه نگران خیس شدنش بودم. از "گل یخ" می خواندم که دلش برای خودش می سوخت و من آنروزگار فقط آنرا می خواندم. گذشت تا به سرزمین جوانی رسیدم و پشت دستی های پیاپی، صورت های حق به جانب جاهل و زبانهای تلخ تر از روزگار، رنگ اشتیاقم را ربود و فقط چند ترانه و خاطرات تلخ و شیرین یا شیرین و تلخ برایم باقی گذاشت و دوستانی که امروز به دوستی اشان افتخار دارم. گو اینکه باز می گردم زودتر از زود.
سال 1375 برای آموختن تصویربرداری در کلاس های انجمن سینمای جوانان ایران ثبت نام کردم و پس از گذراندن دوره کوتاه مدت، تصویربرداری با دوربین های VHS را آموختم و با دوستانی مثل ناصر سبزی پور و شهراد بانکی آشنا شدم که این آشنایی برایم برکت بود و لحظه به لحظه آموختم و همدلی اشان همراهی ام کرد.
همان سالها تجربه بازیگری تئاتر و فیلم را نیز آغاز کردم و تا سال 1380 فقط تجربه کردم و بس. پس می گذاریم می گذریم.
سال 1378 به تشویق مهرداد مختاری زاده که از دوستان هنرمند و فیلمسازم بود گزارشگری و نریتوری یا گویندگی متن را آغاز کردم.
سال بعد در نمایش " قمر در عقرب " با کارگردانی شهره لرستانی با احمد ابراهیمی آشنا شدم و راهنمایی او باعث شد تا در سازمان صدا و سیما دوره فشرده خبرنگاری را بگذرانم و فعالیت جدی خبرنگاری را در " باشگاه خبرنگاران جوان " آغاز کردم و تا سال 1383 خبرنگار و عکاس این خبرگزاری بودم.
سال 1380 همزمان با آغاز قلم فرسایی در روزنامه های " اعتماد " و " بانی فیلم "، با همیاری و همدلی ناصر سبزی پور و شهراد بانکی نخستین فیلم خود را با عنوان " قصه تکراری " برای انجمن سینمای جوانان ایران ساختم و فعالیت فیلمسازی ام با ساخت فیلمهای " معجزه "، " آسمان آبی، آسمان سیاه " و " عشق گمشده " ادامه پیدا کرد.
سال 1383 به عنوان خبرنگار " سایت ایران تئاتر " که تنها سایت تخصصی هنر تئاتر ایران بود فعالیت خبرنگاری ام را ادامه دادم که تا فروردین 1388 ادامه پیدا کردولی تلخ تمام شد، اما در عوض، نقاب نامردان دوست نما به یکباره پوسید و ریخت، ولی تربیت آذری پدرم، اجازه نداد به ایشان بگویم می دانم که نمی دانید که می دانم. ( روحت شاد، پدر )
این درحالی بود که از سال 1386 خورشیدی به خواست خدا و یاری محمدرسول صادقی، دوست و پیشکسوت عرصه مطبوعات، به عنوان مسئول روابط عمومی اداره برنامه های تئاتر و خانه نمایش فعالیتم را آغاز کردم و در آغاز سال 1388 خورشیدی فعالیتم را خاتمه دادم.
فروردین ماه سال 1388 خورشیدی به خواست خدا و یاری و محبت مجید امرایی، پیشکسوت مطبوعاتی و برادر بزرگترم و محمد حیدری مدیر وقت مجموعه تئاترشهر و دوست عزیز و محترم من، به عنوان مسئول اطلاع رسانی روابط عمومی مجموعه تئاترشهر فعالیتم را آغاز کردم.
خدا را شکر می کنم که در پیچ و خم زندگی یاری ام داد که بتوانم تا جای ممکن بیاموزم و آموختم. از سال 1383 در کنار عکاسی خبری، عکاسی تئاتر و روابط عمومی این هنر را نیز آغاز کردم و نخستین کارم در این زمینه نمایش " شبی با آغا محمدخان " با کارگردانی داریوش رعیت بود که در خانه نمایش اداره برنامه های تئاتر اجرا شد و برگ درخشانی در کارنامه کاری ام محسوب شد.
نمی دانم اگر شرایط مطبوعات به گونه ای بود که فقط با پرداختن به آن، زندگی بی تجملم اداره می شد باز هم در زمینه عکاسی و روابط عمومی تئاتر را فعالیت می کردم یا خیر. ولی نیاکانمان چه نیک گفتند: " عدو سبب خیر شود گر خدا خواهد " و شد که بشود و خدا خواست که بشود.
تاکنون حاصل عکاسی تئاتر، برگزاری سه نمایشگاه انفرادی از نمایشهای " زندگی من یک من ساده "، با کارگردانی شراره پورخراسانی، " آدم خوابش می گیره" با کارگردانی خسرو شجاع زاده و " خون تو را جنون پدر بر زمین ریخت " به کارگردانی سیروس همتی و شرکت در دو نمایشگاه عکس تئاتر انجمن عکاسان تئاتر خانه تئاتر ایران در سال 1388 و 1389 در خانه هنرمندان ایران شد.
همچنین تاکنون در زمینه روابط عمومی تئاتر، همکاری با هنرمندانی چون "داریوش رعیت"، "مسعود موسوی"، "محسن حسینی"، "حمیدرضا فلاحی"، "ندا هنگامی"، "بهاره سپاهی"، "علیرضا کوشکجلالی"، "مریم معترف"، "امیر دژاکام"، "محمد حاتمی"، "اعظم بروجردی"، "دکتر بهروز غریبپور"، "محمود استادمحمد"، "دکتر محمود عزیزی"، "دکتر داود فتحعلیبیگی"، "حسن باستانی"، "آرزو عالی"، "پرستو گلستانی"، "بنفشه اعرابی"، "رهام مخدومی"، "یاسمن نصرتی"، "شکرخدا گودرزی"، "اکبر قهرمانی"، "محمودرضا رحیمی"، "میلاد اکبرنژاد"، " مهدی مکاری" و " استاد داوود رشیدی " را در کارنامه کاری ام داشته ام.
سال 1385 با رادیو " صدای آشنا " به عنوان کارشناس خبری تئاتر همکاری ام را آغاز کردم و با رادیو "تهران"، برنامه " از سه شنبه تا سه شنبه " با سردبیری حافظ آهی عزیز و دوست داشتنی ادامه پیدا کرد و فروردین ماه سال 1388 به عنوان مجری کارشناس برنامه " صدای صحنه " با سردبیری پژمان عبادی متین و تهیه کنندگی فرهاد دهنوی صمیمی با رادیو " گفت و گو " همکاری ام را آغاز کردم که تاکنون ادامه دارد.
از سال 1380 تاکنون، نگارش مقالاتی چون "زرتشت و یکتاپرستی"، "تهران قدیم"،"آئین زناشویی در مذهب زرتشت"، "شگفتیهای ایران زمین"، "جشن سده"، "ماشیه"، "جشن نوروز"، "کاخ گلستان شاهد خاموش"، "آلبومهای پرفروش، واقیعت یا خیال" و "غم نامهموسیقی پاپ" را به عهده داشته ام که با یاری خداوند ادامه خواهد داشت.
بهمن ماه سال 1388 برای نخستین بار به عنوان مجری ویژه برنامه جشنواره تئار فجر برنامه " درشهر " با تهیه کنندگی سعید لطفی با شبکه پنج سیما " شبکه تهران " همکاری کردم که تجربه خوبی بود تا بیشتر بدانم. تا خدا بر حسب همتم برایم چه خواهد.
بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است
ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
کم بنده درگاه حضرت دوست، پیما ن شیخی
یا علی همراهتان
